♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
برچسب: وقتی, نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:37
♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید

از شرایط مشهور شدن فقط
"وی در خانواده ای فقیر چشم به جهان گشود"ش رو دارم
*باشگاه پرواز*
♥ سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶♥ ساعت : 12:18 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥
برچسب: شرایط, نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:37
سه راه برای پول دار شدن وجود داره:
1.یا بابات برات پول در بیاره
2.یا بابای مردم رو برای پول در بیاری
3.یا بابات در بیاد تا پول دربیاری
والــــــــــــا
♥ سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶♥ ساعت : 12:22 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥
برچسب: راه, نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:37
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان.
اسمش را بگذارم "گیسو"
و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.
حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم.
دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند.
یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم.
اسمش را بگذارم "آلما"
و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند.
آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد.
معلوم است، "خورشید"!
اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد
و هر صبح که چشمهایش را باز می